![]() |
![]() |
|
|
خدايا سه عشق مي خواهم: 1)عشق به خودت 2)عشق به کساني که تو را دوست دارد 3)عشق به هر عملي که مرا به تو مربوط مي سازد ديروز آفتاب چشمانت شوق زيستن را در من زنده کرد امروز خورشيد نگاهت در امتداد ساحل خاطره ها غروب غم انگيز دارد فردا از آن همه روشنايي کور سويي باي نخواهد ماند ![]() آنگاه که تو نباشي خورشيد نخواهد درخشيد ستارگان خاموش مي شوند گل ها پر پر مي شوند پرندگان آواز سر نخواهند داد و قلبها مي ميرند ووقتي قلبها مردند منم خواهم مرد عشق يعني دو نگاه غريب عشق يعني تکيه گاه غربت عشق يعني پايان تنهايي عشق يعني ايستگاه محبت عشق يعني ساحل شادي با هر چه عشق نام تو را ميتوان نوشت با هر چه رود نام تو را ميتوان سرود بيم از حصار نيست که هر قفل بسته را با دستهاي روشن تو ميتوان گشود پاييز را دوست دارم چون فصل غم است غم را دوست دارم چون حرف دل است دل را دوست دارم چون مخزن عشق است عشق را دوست دارم چون مرا زنده کرده است و تو را توي قلب من جاي داده است ![]() ميگي عاشق باروني اما وقتي بارون مياد چتر ميگري بالا سرت ميگي عاشق برفي اما طاقت بک گلوله بر رو نداري ميگي عاشق پرنده هايي اما اونا رو ميزاري تو قفس ميگي عاشق گلهايي اما اونا رو خيلي راحت از شاخه جدا ميکني پس چطوري انتظار داري نترسم وقتي ميگي عاشقمي ![]() آنکه دائم هوس سوختن ما ميکرد کاش مي آمد و از دور تماشا ميکرد
|
|
+ نوشته شده در
ساعت 13:11 توسط یاسین |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
|
| نوشته های پیشین |
|
اسفند 1387 آذر 1387 مرداد 1387 فروردین 1387 بهمن 1386 آبان 1386 شهریور 1386 تیر 1386 اردیبهشت 1386 فروردین 1386 آذر 1385 مهر 1385 شهریور 1385 مرداد 1385 |
|
RSS
|