![]() |
![]() |
|
عاشق نبودی تو من عاشقت بود در قبله گاه عشق بودی تو معبودم آرام و آسوده در خواب خوش بودی یک لحظه من بی تو هرگز نیاسودم من با نفسهایم نام تو را خواندم روزی که میگفتی من با تو میمانم روزی که دانستی من بی تو ممیرم روزی که با عشقت بستی به زنجیرم بازنده من بودم ، این بوده تقدیرم خوش باوری بودم پیش نگاه تو هر دم زه چشمانت خواندم کلامی نو عشق تو چون برگی در دست طوفان بود دل کندن و رفتن پیش تو آسان بود روزی به من گفتی دیگر نمیمانم گفتم که میمیرم ، گفتی که میدانم باور نمیکردم ، هرگز جدایی را آن آمدن با عشق ، این بی وفایی را عاشق نبودی تو من عاشقت بود |
|
+ نوشته شده در
ساعت 1:30 توسط یاسین |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
|
| نوشته های پیشین |
|
اسفند 1387 آذر 1387 مرداد 1387 فروردین 1387 بهمن 1386 آبان 1386 شهریور 1386 تیر 1386 اردیبهشت 1386 فروردین 1386 آذر 1385 مهر 1385 شهریور 1385 مرداد 1385 |
|
RSS
|