![]() |
![]() |
|
|
شايد اگر دايم بودي کنارم ، يه روز ميديدم که دوست ندارم مي خوام برم که تا ابد بمونم ، سخت براي هر دومون ميدونم فکر نکني دوري و اينجا نيستي ، قلب من اونجاست تو تنها نيستي
خودم ميرم عکسام ولي تو قابه ، ميشنوه حرفو ولي بي جوابه رفتنه من شايد يه امتحانه ، واسه شناخت تو ، توي اين زمونه
غصه نخور زندگي رنگارنگه ، يه وقتايي دور شدن هم قشنگه مراقب گلدون اطلسي باش ، يه وقتايي منتظر کسي باش کسي که چشماش يه کمي روشنه ، شايد يه کمي شبيه منه ![]() در گلستان هنگام خزان * رهگذر بود یکی تازه جوان
صورتش زیبا قامت موزون * چهره اش غم زده از سوز درون
دیدگان دوخته بر جنگل وکوه * دلش افسرده ز فرط اندوه
با چمن درد ودل آغاز نمود * این چنین لب به سخن باز نمود
گفت آن دلبر بی مهر و وفا * دوش می گفت به جمع رفقا
در فلان جشن به دامان چمن * هر که خواهد که برقصد با من
از برایم شد گر از سنگ دل * کند آماده گلی سرخ و قشنگ
چه کنم من؟ در این دشت و دمن * گلی سرخ نبود وای به من
![]() در همان جا به یر شاخه بید * بلبلی حرف جوانی را بشنید
دید بیچاره گرفتار غم است * سخت افسرده زرنج واسم است
گفت باید دل او شاد کنم * روحش از بند غم آزاد کنم
رفت تا بادیه ها پیماید * گل سرخی به کف آرد شاید
جستجو کرد فراوان و چه سرد * که گل سرخ در آن فصل نبود
هیچ گل در همه گلزار ندید * جز یکی گلبن گلبرگ سپید
گفت ای مونس جان یار قشنگ* گل سرخی ز تو خواهم خون رنگ
هر چه بایت کنم تسلیمت * بهترین نغمه کنم تقدیمت
گفت ای راحت دل ای بلبل * آنچنانی که تو می خواهی گل
قیمتش سخت گران خواهد بود * راستش قیمت جان خواهد بود
بلبلک کامده بود آن همه راه * بود از محنت عاشق آگاه
گفت برخیز که جان خواهم داد * شرف عشق نشان خواهم داد
گفت گل سینه به خارم بفشار * تا شود در دل پر خون تو خار
از دلت خون چو بر این برگ چکید * گل سرخی شود این برگ سپید
سرخ مانند شقایق گردد * لاله گون چون دل شقایق گردد
تا سحر نیز در این شام دراز * نغمه ای ساز کن از آن آواز
شب هوا خوش همه جا مهتاب است * این چنین آب و هوا نایاب است
بلبلک سینه خود کرد سپر * رفت سر مست در آغوش خطر
خار آن گل همه تیز و خون ریز * رفت اندر دل او خاری تیز
سینه را داد بر آن خار فشار * خون دل کرد بر آن شاخه نثار
برگ گل سرخ شد از خون دلش * مهر بود آری در آب و گلش
شد سحر بلبل بی برگ و نوا * دگر از درد نمی کرد صدا
جان به لب سینه دل چاک زده * بال و پر برخش و خاشاک زده
گل به کف در گل و خون غلط زنان * سوی ماوای جوان گشت روان
عاشق زار در اندیشه یار * بود تا صبح همان جا بیدار
بلبل افتاد به پایش جان داد * گل بدان سوخته ی حیران داد
هر که می دید گمانش گل بود * پاره های جگر بلبل بود
سوخت بسیار دلش از غم او * ساعتی داشت به جان ماتم او
بویه اش داد و وداعی به نگاه * کرد و بر داشت گل افتاده به راه
![]() دلش آشفته بُد از بیم و امید * رفت تا بر در دلدار رسید
بنمودش چو گل خوشبو را * دخترک کرد ور انداز اورا
قد و بالای جوان را نگریست * گفت افسوس پُزت عالی نسیت
گر چه دم میزنی از مهر و وفا * جامه ات نیست ولی در خور ما
پشت پا بر دل آن غم زده * خنده بر عاشق ماتم زده زد
طعنه ها بود به هر لبخندش * کرد پر پر گل و دور افکندش
وای از عاشقی و بخت سیاه * آه از دست پر پرویان ،آه !
![]() |
|
+ نوشته شده در
ساعت 14:24 توسط یاسین |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
|
| نوشته های پیشین |
|
اسفند 1387 آذر 1387 مرداد 1387 فروردین 1387 بهمن 1386 آبان 1386 شهریور 1386 تیر 1386 اردیبهشت 1386 فروردین 1386 آذر 1385 مهر 1385 شهریور 1385 مرداد 1385 |
|
RSS
|