تبليغاتX
عشق افسانه ای

 



بي دل و خسته  در اين شهرم و دل داري نيست
غم دل با كه توان گفت كه غم خواري نيست
شب به بالين من خسته بغير از غم دوست
ز آشنايان كهن ، ياري ، پرستاري ، نيست
يا رب اين شهر چه شهريست كه صد يوسف دل
به كلافي بفروشيم و خريداري نيست
فكر بهبود خود اي دل بكن از جاي دگر
كه اندر دل اين شهر طبيب دل بيماري نيست

 

با نوشتن اين وبلاگ ، ميخواستم يه عشقي پيدا كنم كه بعدها مثل افسانه براي همه ماندگار بشه و توي دنيا تك باشه.
ولي هيف و صد هيف كه  اين دل با صداقت فقط خودشو زخمي كرد و مثل افسانه هاي فراموش شده ، حالا ديگه بايد خاك بخوره

با كمال تشكر از همه دوستان با معرفتي كه تا حالا هم
به ديدنم ميومدن و با نظرات قشنگشون ، منو دل گرم ميكردند
هر كس آپ كرد ، توي قسمت نظرات برام اكانت بزاره ،
من قسمت نظرات رو هميشه نگاه ميكنم و حتما به ديدن شما ميام و
 از نوشته هاي زيباتون استفاده ميكنم ،
ولي اينجا ديگه آخر وبلاگ نويسيه منه
يا حق

 


 

+ نوشته شده در  ساعت 11:11  توسط یاسین | 

 

دوتا چشمام همه جا دنبال تو ميگردن
با نبودنت ، دلم با غصه ها سر کرده
شب و روز در پي تو من همه جا رو گشتم
يکي گفت غصه نخور ، اون داره بر ميگرده
زندگي با عشق تو رنگي ديگه داشت برام
رفتي و بدون تو تلخ شده روز و شبام
دل من با هيچ کسي نميتونست خو بگيره
شب و روز منتظر و چشم برات مونده نگام

کسي مثل تو نشد،کسي مثل نبود
کسي مثل تو نشد،کسي مثل نبود
همش از خدا مي خوام که بيايي زود زود

کاشکي ميشد دوباره باز همو پيدا بکنيم
سفره عشقمون رو با هم ديگه باز بکنيم
کاش تو اين شهر غريب صداي آشنا بياد
دل من هواتو کرده ، فقط هم تورو ميخواد

کسي مثل تو نشد،کسي مثل نبود
کسي مثل تو نشد،کسي مثل نبود
فقط از خدا مي خوام که بيايي زود زود
همش از خدا مي خوام که بيايي زود زود

زندگي با عشق تو رنگي داره برام
رفتي و بدون تو تلخ شده روز و شبام
    دل من با هيچ کسي نميتونست خو بگيره
  شب و روز منتظر و چشم برات مونده نگام

کسي مثل تو نشد،کسي مثل نبود
کسي مثل تو نشد،کسي مثل نبود
فقط از خدا مي خوام که بيايي زود زود
همش از خدا مي خوام که بيايي زود زود


 

+ نوشته شده در  ساعت 11:39  توسط یاسین | 

چقدر سخته تو چشمهاي کسي که تمام عشقت رو دزديد و
به جاش يه زخم هميشگي رو قلبت بهت هديه داد ، زُل بزني و
به جاي اينکه لبريز از کينه و نفرت باشي ، حس کني
هنوز دوستش داري
چقدر سخته دلت بخواد سرت رو باز به ديواري تکيه بزني
که يکبار زير آوار غرورش همه وجودت له شد.
چقدر سخته که تو خيالت ساعتها باهاش حرف بزني
اما وقتي ديديش هيچ چيزي جز سلام نتوني بهش بگي
چقدر سخته وقتي پشتت بهشه ، دونه هاي اشک ،
گونه هات رو خيس کنه ،اما مجبور باشي بخندي تا
نفهمه که هنوز دوسش داري
چقدر سخته گل آرزوهات رو تو باغ ديگري ببني و
هزار بار توي خودت بشکني و زير لب بگي ...

... نه نمیتونم چیزی بگم ... 

+ نوشته شده در  ساعت 17:15  توسط یاسین | 

ميدونم برات عجيبه
اين همه اسرار و خواهش
اين همه خواستن دستات
بدون حتي نوازش
مي دونم خنده داره
واسه تو طلوع دردم
مي گذري از من و ميري
اما باز من بر ميگردم
مي دونم برات عجيبه
من با اين همه غرورم
پيشه همه بديهات
چه جوري بازم صبورم
ميدونم واست سواله
که چرا پيشت حقيرم
دور مي شي ، تورو نبينم
باز سراغ تو ميگيرم
مي دوني چرا هميشه
من بدهکار تو ميشم
وقتي نيستي هم يه جوري
با خيالت راضي ميشم
ميدوني واسه چي از تو
من ميبينم و مي خندم
تا نبيني گريه هامو
هر دو چشمامو ميبندم
چاره اي جز اين ندارم
آخه خون شدي تو رگهام
ميميرم اگه نباشي
بي تو من بد جوري تنهام
ميدونم يه روز ميفهمي
روزي که دنيا رو گشتي
من چه جوري تو رو خواستم
تو چه جور از من گذشتي
چاره اي جز اين ندارم
آخه خون شدي تو رگهام
ميميرم اگه نباشي
بي تو من بد جوري تنهام
ميدونم يه روز ميفهمي
روزي که دنيا رو گشتي
من چه جوري تو رو خواستم
تو چه جور از من گذشتي
----------------------------------
خيلي دوستت دارم        

پس از ديدار تو

همواره شادمان بوده ام ولي دائم در نگراني

نگران اينکه شايد از من نا اميد شوي

نگران اينکه دوستي مان به پايان برسد

نگران اينکه شايد از بودن با من شاد نباشي

نگران اينکه شايد براي تو اتفاقي بيفتد

عاشق تو شده ام

وشايد نگراني فراوان من

به خاطر عشق من به توست

I love you so much

Since I met you

I havebeen so happy

Except that I find

Myself worrying all the time

Worrying that I might disappoint you

Worrying that our relationship might end

Worrying that you might not be happy

Worrying that something might happen to you 

I have fallen in love with you

And I guess I worry so much

Because I care about you so much

 

 

نمي خواهم

نمي خواهم تورا عوض کنم

خود تو بسيار بهتر از من مي داني

چه به صلاح توست.....

نمي خواهم تو نيز مرا عوض کني

از تو مي خواهم من را همان گونه که هستم

بپذيري و به من احترام بگذاري

اين چنين مي توانيم پيوندي استوار

با ريشه در واقعيت و نه در رويا

بنا نهيم

 

I do not want

I do not want to change you

you know whatis best for you

Much better than me

I do not want you to change me

Iwant you to

accept me and respect me

The way i am

In this way we can build

Astrong relationship

Based on relity

rather than a dream

 

+ نوشته شده در  ساعت 0:45  توسط یاسین | 

وای دلم

گفتم نرو ، پر پر میشم

گفتی میخوام رها باشم

گفتم آخه عاشق شدم

گفتی میخوام تنها باشم

گفتم دلم

گفتی بسوز

گفتم یه عمری باز هنوز

گفتم پس عمرم چی میشه

گفتی هدر شد شب و روز

وای دلم

گفتم آخه داغون میشم

گفتی به من خوش میگذره

گفتم بیا چشمام به تو

گفتی آخه کی میخره

گفتم مرا جنس میدیدی

گفتی آره بی قیمتی

گفتم یه روز کسی بودم با من نکن بیحرمتی

گفتم صدام میگیره  باز

گفتی به درد ، بسوز ، بساز

گفتم تمنا میکنم

گفتی میخوام خوردت کنم

گفتم بیا بشکن تنو

گفتی فراموش کن منو

گفتی فراموش کن منو

وای دلم

وای دلم که تا ابد عاشق می ماند...

+ نوشته شده در  ساعت 22:23  توسط یاسین | 

کاش قلب ها در چهره ها بودند...
      

 کاش قلب ها در چهره ها

آنگاه، نيرنگ ها رنگ مي باخت وديگر دلي نمي شکست

اگر اين چنين مي شد چه خوب مي شد

است.  نفس کشيدن در چنين دنيايي که دروغ، در آن بي معني چه لذت نابي دارد

 ريا،در مقابل چنين پرده صداقتي،رنگ مي بازد

و چاپلوسي، مجالي نمي يابد تا ابراز وجود کند

اي کاش، تنها همين اي کاش، به حقيقت مي پيوست...

تا ديگر با نگاه کردن در چهره معشوق مي شد به حقيقت وجودي اش پي برد... 

اي کاش چنين مي شد...

تا ديگر دل به حرف هاي پر از ريا نمي بستيم...

 

+ نوشته شده در  ساعت 0:4  توسط یاسین | 

 

جمله من عاشقم این روزا تکراری شده ، یه بهونه واسه گذار بیکاری شده

عاشقی گم شده و عشق دیگه اون هویت قدم رو نداره

فکر نکن که عاشقی یک لحظه خیره شدنه

روز و شب نالیدنه ، زود یا دیر خابیدنه

رنگ و زیبایی ملاکه عشق نیست ، عشقی که از رنگ و زیبایی بیاد اون عشق نیست

 یه نسیم گذرونه ، عاشقی سوز درونه

عشق مثل پر پروانه لطیفه  ، مثل شبنم پر پاکی ، مثل دریایی وسیعه ،  سر بزیرو بی دریغه

خیلیا فکر میکنن که عاشقی گفتن جمله دوستت دارمه

هر کی رو دیدن که آب و رنگ داره ، زود میگن اون خودشه اون یارمه

هر کی رو دیدن که آب و رنگ داره ، زود میگن اون خودشه اون یارمه ، دلدارمه نور ماه تارمه

+ نوشته شده در  ساعت 23:47  توسط یاسین | 

 

 

این بار ميخوام يه حقيقت تلخ رو بهتون بگم ، خوب توجه کنید 

يه نفر خوابش مياد و واسه خواب جا نداره ، يه نفر يه لقمه نون برای فردا نداره
يه نفر ميشینه و اسکناساشو ميشماره ، ميخواد امتحان کنه که داره يا نداره
يه نفر از بس بزرگه خونشون گم ميشه توش ، يه نفر اتاقشون واسه همه جا نداره
بابا ميخواد واسه دخترش عروسک بخره ، انتخاب هم ميکنه ولي پولشو نداره
يکي دفترش پر از نقاشي و خطخطيه ، اون يکه مداد برای آب و بابا نداره
يکي ويلاي کنار درياشون قصره ولي اون يکي تو فکرش حتي آب دريا نداره
يکي بعد از مدرسه توپ چهل تيکه ميخواد ، مامانش ميگه اينا گرونه اينجا نداره
يه نفر تولدش مهمونيه همه ميان ، يکي هم تقويم واسه خط زدن روزا نداره
يکي هفته اي يه روز پزشکشون مياد خونش ، يجا يکي ديگه داره ميميره خرجه مداوا نداره

بعضي قلبها دنيايي واسه خودش داره ، يه چيزايي توش داره که توي دنيا نداره ، هميشه تو دنيا کلي فرق بين آدمها ، اين يه قانون
شده و ديروز و حالا نداره

يه نفر مي ارزه امضاش به هزارتا عالم ، اما يکي بعد از عمري رنج و زحمت امضا نداره
تو کلاس صحبت چيزي ميشه که همه داره ، يه نفر ميپرسه آخه چرا باباي ما نداره
يکي دوست داره کارتون ببينه اما کجا ؟ يکي هم اينقدر ديده که ميل تماشا نداره
يکي از واحداي بالاي برجشون ميگه ، يکي حتي خونشون اطاق بالا نداره
يکي پول نداره تا دو روز به شهرشون بره ، يکي هم طاقت واسه صدور ويزا نداره
يکي جاي خاله بازي کلاس شنا ميره ، اما اون يکي چيزي واسه نقاشي کردن نداره
يکي فکر آخرين رجيماي غذاييه ، يکي از بس شبو روز نخورده نا نداره
يکي از بس شومينه گرمه مي يوفته از نفس ، يکي هم براي گرماي دستاش پا نداره
دخترک ميگه خدا چرا ما ؟ ، مامانش ميگه عوضش دخترکم اون خونه ليلا نداره

بعضي قلبها دنيايي واسه خودش داره ، يه چيزايي توش داره که توي دنيا نداره ، هميشه تو دنيا کلي فرق بين آدمها ، اين يه قانون شده و ديروز و حالا نداره

یه نفر تمامم روزاش پر زا رنج و سختیه ، هیج روزیش فرقی با روزای مبادا نداره
یکی آزمایش نوشتن واسش اما نمیره ، میگه نزدیکیای ما آزمایشگاه نداره
بچه که تو چراغ قروز میفروشه گل رو ، مگه درس و مشق و شور رؤیا نداره
یه نفر تمتم روزا و شباش طولانیه ، پس دیگه نیازی به شبای یلدا نداره
یا اون حقیقت کلاس اول افتادم ، دارا خیلی چیزا داره ولی سارا نداره
خدا به هر کسی هر چیزی دلش میخواد بده ، ربطی به من و تو شعر نداره
آدما از یه جا اومدن همه میرن یه جا ، اونجا فرقی بین فقیر و دارا نداره
کاش بشه یه روزی نشه جمله ای ساخت ، با نمیشه  با نمیخوام  با نشد  با نداره

 

 

+ نوشته شده در  ساعت 1:47  توسط یاسین | 
 

نرو ، تو هم مثل من نمي توني دووم بياري ، نرو
تو مثل من تو غصه کم مي ياري ، نرو
آه ، نرو
نرو ، تو هم مي پوسي ، ميميري من ، نرو
تو هم طاعون غم مي گيري اي من ، نرو
آه ، نرو
نرو ، تو که ميدوني من بي تو ، تو بي من يعني حصرت
تو که مي دوني بي جواب ميمونه عشق و عادت
تو که مي دوني کم ميشم ، تو که مي دوني کم ميشي
تو که مي دوني هم آغوش غم ميشي ، نرو
آه ، نرو
بري ، جواب روزاتو چي ميگي ؟
حرفاي ما رو تو گوش کي ميگي ؟
تو مي دوني توي اين چهره بازي
من تو هردو بازنده بازي
نرو که رفتنت صلاح ما نيست
ببين جدايي تو نگاه ما نيست
نرو نزار بگن عشق يعني حصرت
نزار که اين تمنا بشه نفرت
نرو ، تو که ميدوني من بي تو ، تو بي من يعني حصرت
تو که مي دوني بي جواب ميمونه عشق و عادت
تو که مي دوني کم ميشم ، تو که مي دوني کم ميشي
تو که مي دوني هم آغوش غم ميشي ، نرو
پس نرو ، آه نرو

+ نوشته شده در  ساعت 16:28  توسط یاسین | 
        

 

يعني بايد باور کنم ديگه نيستي ؟ يعني بايد باور کنم؟

چه جوري ميتونم اون همه خاطراتتو يه شبه پرپر کنم

يکي دو روز نيست ، آخه صحبت يه عمره که دارم براي تو ميميرم

ميدونم محاله بدون تو نميتونم يه لحظه رو سر کنم
 
اگه منو دوست نداري که اينجوري ميزاري ميري بي خيال ما ميشي

مگه فکر کردي من بازيچم که يه روز ميگي دوستم داري و فرداش ميري

آخه چه جوري باورکنم رفتن تو برام مرگه بدون تو نميتونم

بگو کي اومد بجاي من افتادم از چشماي تو نگو لايق تو نبودم

يعني بايد باور کنم ديگه نيستي ؟ يعني بايد باور کنم؟

 

+ نوشته شده در  ساعت 23:25  توسط یاسین | 

                                   عاشق نبودی تو                 من عاشقت بود

 

                              در قبله گاه عشق                بودی تو معبودم

 

                             آرام و آسوده                       در خواب خوش بودی

 

                             یک لحظه من بی تو             هرگز نیاسودم

 

                           من با نفسهایم                     نام تو را خواندم

 

                                  روزی که میگفتی من با تو میمانم

 

                                 روزی که دانستی من بی تو ممیرم

 

                                روزی که با عشقت بستی به زنجیرم

 

                                  بازنده من بودم ، این بوده تقدیرم

 

                                  خوش باوری بودم پیش نگاه تو

 

                             هر دم زه چشمانت خواندم کلامی نو

 

                          عشق تو چون برگی در دست طوفان بود

 

                              دل کندن و رفتن پیش تو آسان بود

 

                              روزی به من گفتی دیگر نمیمانم

 

                              گفتم که میمیرم ، گفتی که میدانم

 

                              باور نمیکردم ، هرگز جدایی را

 

                            آن آمدن با عشق ، این بی وفایی را

 

                    عاشق نبودی تو                 من عاشقت بود

 

+ نوشته شده در  ساعت 1:30  توسط یاسین | 

                              ميدوني که بي تو ميميرم نباشي

                              اگه با کسه ديگه اي آشناشي

                            من جز تو که ديگه کسي رو ندارم

                            ميميرم اگه يه روز از من جدا شي

              توی دستهاي  عاشق تو جون ميگيره آرزوهاي من

            واسه چشماي ناز تو ميميره چه آسون چشماي من

                           بي تو ميميرم .. ميدوني يا نه ..

                           مال من باشي .. ميتوني يا نه ..

                 بي تو ميميرم .. ميدوني که بي تو ميميرم


                          ميميرم اگه يه روز از من جدا شي

                          ميدوني که براي تو من بيقرارم

                         فکري بجز چشماي خيست ندارم

                        تو مثل خورشيد ميموني واسه من

                          نباشي ، سياه ميشه روزگارم

               عاشق بودي که ببيني چي کشيدم از اين تنهايي

               نميدوني تو که چقدر سخت برام بي تو فردايي

                                      واسه قلب من

                                       ميموني يا نه

                                      بي تو ميميرم

                                       ميدوني يا نه

                                       بي تو ميميرم

                            ميدوني که بي تو ميميرم

                                                  

 

انت ايه؟
تو چی هستی؟
 مش كفايه عليك تجرحني
این همه که من را آزار می دهی برایت کافی نیست
 حرام عليك, انت ايه؟
این  سنگدلی است, تو چی هستی؟

انت ايه؟ دموعي حبيبي تهون عليك
تو چی هستی؟ چطوراشکهای من برایت اینقدر بی ارزش هستند عزیزم
طب وليه انا راضيه انك تجرحني
ولیکن چرا من راضی به اذیت توهستم و
 وروحي فيك
 تمام وجودم متعلق به توست
طب وليه يعني ايه راضيه بعذابي بين ايديك
یعنی چرا من به مورد ظلم قرار گرفتن در دستان تو رضایت می دهم 


لو كان ده حب ياويلي منه
ای وای اگر مفهوم عشق این باشد
لوكان ده ذنبي ماتوب عنه
اگر گناه من دوست داشتن توست هرگزتوبه نخواهم کرد
لو كان نصيبي اعيش ف جراح
اگر قسمت من این باشد که با عذاب تو زندگی کنم
 حاعيش في جراح
زندگی خواهم کرد

 

مش حرام؟
فکر نمی کنی سنگدلی است؟
مش حرام انك تخدعني فحبي ليك مش حرام
سنگدلی است که من را درعشقت فریب می دهی
مش حرام الغرام وسنين حياتي وعشقي ليك
سنگدلی است تمام دوست داشتن و سالهای زندگی وعشقم
ضاع قوام
به سرعت از بین بروند
ولا كان لعبه ف حياتك بتداويك
و بازیچه ای برای راحتی تو باشند
ضاع قوام الحنان وحضن قلبي واملي فيك
تمام محبت و جایی که در قلبم داشتی , تمام آرزوهایم به سرعت نابود شدند

 

 

+ نوشته شده در  ساعت 13:43  توسط یاسین | 

 
+ نوشته شده در  ساعت 17:59  توسط یاسین | 

                     

                              لحظه در لحظه

 

به تو عادت کرده بودم

                                  ای به من نزدیکترازمن

ای حضورم از تو تازه

                                  ای نگاهم  از تو روشن

به تو عادت کرده بودم

                                  مثل گلبرگی به  شـــبنم

مثل عاشقی به غربت

                                  مثل مجروحی به مرحم

 

 

لحظه درلحظه عذابه        لحظه های منِ بی تو

 

تجربه کــردن مرگـه         زند گـی کردن بی تو

 

 

من که در گریزم از من

                                  به تو عادت کرده بودم

از سکوت و گریه شب

                                  به تو هجرت کرده بودم

با گل و سنگ وستاره

                                  از توصحبت کرده بودم

خلوت خاطره هام رو

                                  با تو قسمت کرده بودم

 

 

لحظه درلحظه عذابه        لحظه های منِ بی تو

 

تجربه کــردن مرگـه        زند گــی کردن بی تو

 

 

خونه لبریز سکوته

                                 خونه از خاطره خالی

من پر از میل زوالم

                                 عشقه من تو در چه حالی

 

                                عشقه من تو در چه حالی

+ نوشته شده در  ساعت 20:1  توسط یاسین | 

شايد اگر دايم بودي کنارم ، يه روز ميديدم که دوست ندارم
 
مي خوام برم که تا ابد بمونم ، سخت براي هر دومون ميدونم
 
فکر نکني دوري و اينجا نيستي ، قلب من اونجاست تو تنها نيستي
 
خودم ميرم عکسام ولي تو قابه ، ميشنوه حرفو ولي بي جوابه
 
رفتنه من شايد يه امتحانه ، واسه شناخت تو ، توي اين زمونه
 
غصه نخور زندگي رنگارنگه ، يه وقتايي دور شدن هم قشنگه
 
مراقب گلدون اطلسي باش ، يه وقتايي منتظر کسي باش
 
کسي که چشماش يه کمي روشنه ، شايد يه کمي شبيه منه
 
 
در گلستان هنگام خزان * رهگذر بود یکی تازه جوان
صورتش زیبا قامت موزون  * چهره اش غم زده از سوز درون
دیدگان دوخته بر جنگل وکوه  * دلش افسرده ز فرط اندوه
با چمن درد ودل آغاز نمود  *  این چنین لب به سخن باز نمود
گفت آن دلبر بی مهر و وفا  *  دوش می گفت به جمع رفقا
در فلان جشن به دامان چمن  *  هر که خواهد که برقصد با من
از برایم شد گر از سنگ دل  *  کند آماده گلی سرخ و قشنگ
چه کنم من؟ در این دشت و دمن  *  گلی سرخ نبود وای به من
 
 
در همان جا به یر شاخه بید  *  بلبلی حرف جوانی را بشنید
دید بیچاره گرفتار غم است  *  سخت افسرده زرنج واسم است
گفت باید دل او شاد کنم  *  روحش از بند غم آزاد کنم
رفت تا بادیه ها پیماید  *  گل سرخی به کف آرد شاید
جستجو کرد فراوان و چه سرد  *  که گل سرخ در آن فصل نبود
هیچ گل در همه گلزار ندید  *  جز یکی گلبن گلبرگ سپید
گفت ای مونس جان یار قشنگ* گل سرخی ز تو خواهم خون رنگ
هر چه بایت کنم تسلیمت   *  بهترین نغمه کنم تقدیمت
گفت ای راحت دل ای بلبل  *  آنچنانی که تو می خواهی گل
قیمتش سخت گران خواهد بود  *  راستش قیمت جان خواهد بود
بلبلک کامده بود آن همه راه  *  بود از محنت عاشق آگاه
گفت برخیز که جان خواهم داد  *  شرف عشق نشان خواهم داد
گفت گل سینه به خارم بفشار  *  تا شود در دل پر خون تو خار
از دلت خون چو بر این برگ چکید * گل سرخی شود این برگ سپید
سرخ مانند شقایق گردد  *  لاله گون چون دل شقایق گردد
تا سحر نیز در این شام دراز  *  نغمه ای ساز کن از آن آواز
شب هوا خوش همه جا مهتاب است * این چنین آب و هوا نایاب است
بلبلک سینه خود کرد سپر  *  رفت سر مست در آغوش خطر
خار آن گل همه تیز و خون ریز  *  رفت اندر دل او خاری تیز
سینه را داد بر آن خار فشار *  خون دل کرد بر آن شاخه نثار
برگ  گل سرخ شد از خون دلش  *  مهر بود آری در آب و گلش
شد سحر بلبل بی برگ و نوا  *  دگر از درد نمی کرد صدا
جان به لب سینه دل چاک زده  *  بال و پر برخش و خاشاک زده
گل به کف در گل و خون غلط زنان  *  سوی ماوای جوان گشت روان
عاشق زار در اندیشه یار  *  بود تا صبح همان جا بیدار
بلبل افتاد به پایش جان داد  *  گل بدان سوخته ی حیران داد
هر که می دید گمانش گل بود  *  پاره های جگر بلبل بود
سوخت بسیار دلش از غم او  *  ساعتی داشت به جان ماتم او
بویه اش داد و وداعی به نگاه  *  کرد و بر داشت گل افتاده به راه
 
 
دلش آشفته بُد از بیم و امید  *  رفت تا بر در دلدار رسید
بنمودش چو گل خوشبو را  *  دخترک کرد ور انداز اورا
قد و بالای جوان را نگریست  *  گفت افسوس پُزت عالی نسیت
گر چه دم میزنی از مهر و وفا  *  جامه ات نیست ولی در خور ما
پشت پا بر دل آن غم زده  *  خنده بر عاشق ماتم زده زد
طعنه ها بود به هر لبخندش  *  کرد پر پر گل و دور افکندش 
وای از عاشقی و بخت سیاه *  آه از دست پر پرویان ،آه  !
 
 
 
 
+ نوشته شده در  ساعت 14:24  توسط یاسین | 

کاش مي شد عشق را تفسير کرد

خواب چشمان تو را تعبير کرد

کاش مي شد همچون گلها ساده بود

سادگي را با تو عالم گير کرد

کاش ميشد در خراب آباد دل خانه احساس را تعمير کرد

کاش ميشد در حريم سينه ها عشق را با وسعتش تکثير کرد

If it should happen that your dreams

Are shattered

Don’t be afraid

Have the courage to pick the pieces

And smile at the world

For dreams that are easily shattered

Can just as easily be rebuilt

 

 

اگر روياهايت در هم شكستند

نگران نباش

جرات داشته باش،‌تكه ها را بردار

و به دنيا لبخند بزن

چون روياهايي كه به اين راحتي شكستند

مي شود به همان راحتي انها را از نو ساخت

 


من از قصه زندگي ام نمي ترسم

من از بي تو بودن به ياد تو زيستن و تنها از خاطرات گذشته تغذيه کردن مي ترسم.

اي بهار زندگي ام اکنون که قلبم مالا مال از غم زندگيست

اکنون که باهايم توان راه رفتن ندارد

برگرد

باز هم به من ببخش احساس دوست داشتن جاودانه را

باز هم آغوش گرمت را به  سويم بگشا

باز هم شانه هايت را مرحمي برايم قرار بده.

بگزار در آغوشت آرامش را به دست آورم

بدان که قلب من هم شکسته

بدان که روحم از همه دردها خسته شده.

اين را بدان که با آمدنت غم براي هميشه من را ترک خواهد کرد.

بس برگرد که من به اميد ديدار تو زنده ام

 

 

 

+ نوشته شده در  ساعت 13:27  توسط یاسین | 

خدايا سه عشق مي خواهم:
 
1)عشق به خودت
 
2)عشق به کساني که تو را دوست دارد
 
3)عشق به هر عملي که مرا به تو مربوط مي سازد
 
 
 
 
ديروز
 
آفتاب چشمانت شوق زيستن را در من زنده کرد
 
امروز
 
خورشيد نگاهت در امتداد ساحل خاطره ها غروب غم انگيز دارد
 
فردا
 
از آن همه روشنايي کور سويي باي نخواهد ماند
 
 
 
 
 
 
 
 
آنگاه که تو نباشي
 
خورشيد نخواهد درخشيد
 
ستارگان خاموش مي شوند
 
گل ها پر پر مي شوند
 
پرندگان آواز سر نخواهند داد
 
و قلبها مي ميرند
 
ووقتي قلبها مردند
 
منم خواهم مرد
 
 
 
 
 
عشق يعني دو نگاه غريب
 
عشق يعني تکيه گاه غربت
 
عشق يعني پايان تنهايي
 
عشق يعني ايستگاه محبت
 
عشق يعني ساحل شادي
 
با هر چه عشق  نام تو را ميتوان نوشت
 
با هر چه رود نام تو را ميتوان سرود
 
بيم از حصار نيست که هر قفل بسته را
 
با دستهاي روشن تو ميتوان گشود
 
 

 
پاييز را دوست دارم چون فصل غم است
 
غم را دوست دارم چون حرف دل است
 
دل را دوست دارم چون مخزن عشق است
 
عشق را دوست دارم چون مرا زنده کرده است
 
و تو را توي قلب من جاي داده است
 
 
 
 
 
ميگي عاشق باروني اما وقتي بارون مياد چتر ميگري بالا سرت
 
ميگي عاشق برفي اما طاقت بک گلوله بر رو نداري
 
ميگي عاشق پرنده هايي اما اونا رو ميزاري تو قفس
 
ميگي عاشق گلهايي اما اونا رو خيلي راحت از شاخه جدا ميکني
 
پس چطوري انتظار داري نترسم وقتي ميگي عاشقمي
 
 
 
 
آنکه دائم هوس سوختن ما ميکرد
 
کاش مي آمد و از دور تماشا ميکرد


 
 گل را دوست دارم ولي از خارش مي ترسم
 
کوه را دوست دارم ولي از استقامتش مي ترسم
 
دريا را دوست دارم ولي از موجش مي ترسم
 
تورا را دوست دارم ولي از جداييت مي ترسم  

                           

زندگي مال تو مرگ مال من
 
شادي مال تو مرگ مال من
 
راحتي مال تو گرفتاري مال من
 
اصلا همه چيز مال تو ولي تو مال من
 


+ نوشته شده در  ساعت 13:11  توسط یاسین | 

                       ((  بنام شقايق هاي وحشي و گلهاي اسير گلدان  ))
 
اگر دريا به ساحلش ،اگر آسمان به ابرهايش، اگر ابرها به رعد و برقش،
اگر يوسف به زليخاه، اگر ليلي به مجنون ،اگر من به تو ،اگر آسمان به زمين برسد هيچ نمي تواند مرا از تو جدا کند
 
 
اسمتو گذاشتم گل ترسيدم پژمرده بشي
گذاشتم خورشيد ترسيدم غروب کني
گذاشتم جونم که اگه خدايي نکرده رفتي منم برم
 
 
 
اي کا ش خدا سه چيز را نمي آفريد:
عشق                  غرور                    دروغ
 تا به خاطر عشق از روي غرور دروغ نگيم
 
اگر روزي هزار نفر دلشون برات تنگ بشه بدون اوليش منم
اگر صد نفر دلشون تنگ شد مطمئن باش اوليش منم
اگر ده نفر دلشون برات تنگ شده حتما  اوليش منم
اگر هيچ کس دلش برات تنگ نشد شک نکن من مُردم
 
 
 
دنبال نگاهها نرو چون مي تونن گولت بزنن
دنبال دارايي ها نرو چون کم کم افول مي کنند
دنبال کسي باش که باعث بشه لبخند بزني
چون فقط با يک لبخند ميشه روز تيره ات را روشن کني
کسي را پيدا کن که تو را شادکنه

 

 

+ نوشته شده در  ساعت 12:35  توسط یاسین | 

                                   تو رو مي خوام ... تو رو می خوام

با تو شبام پر ستارس ، فصل تولدي دوبارس

دوست دارمت واسه هميشه ، هيچ کسي مثل تو نميشه

وقتي که ميگي اينجا بمون ، پر ميکشم تا به آسمون

از خوشي پر ميشه قلبامون ، غم ميره از دل و دنيامون

واي بگو عشقو از توي چشام ، از شب قصه ها بگو برام

گرمي دستاي تو رو مي خوام ، تو رو مي خوام ، تو رو مي خوام ، تو رو مي خوام

واي اگه گم بشي پيدا نشي ، از خودم از دلم جدا بشي

شب بشه روز بشه تو نباشي ، تو رو مي خوام ، تو رو مي خوام ، تو رو مي خوام

دستاي توي ساحل عشقه ، دنياي من با تو بهشته

انگاري يکي ميون قلبم ، اسم قشنگتو نوشته

خنده تو چه عاشقونس ، بوسه تو چه بي بهونس

ديدن تو مثل يه روياس ، فرصت شادي و تولد 

گرمي دستاي تو رو مي خوام 

تو رو مي خوام ، تو رو مي خوام ، تو رو مي خوام

 

 

 

+ نوشته شده در  ساعت 17:27  توسط یاسین | 
 

به کودکي گفـتند عشـق چيست ؟     گفت بازي.

به نوجواني گفتند عشق چيست؟     گفت رفيق بازي.

به جواني گفتنــد عشق چيست ؟      گفت پول و ثروت.

به پيرمردي گفتند عشق چيست ؟     گفت عمر.

به عاشقي گفــتنـد عشق چيسـت ؟   چيزي نگفت آهي کشيد و سخت گريست.

                                     ***************

از آتش پرسيدم محبت چيست؟          گفت از من سوزانتر است

از گل پرسيدم محبت چيست؟            گفت از من زيباتر است

از شمع پرسيدم محبت چيست؟         گفت از من عاشق تر است.

از خودش پرسيدم تو کيستي؟          گفت نگاهي بيش نيستم

 

+ نوشته شده در  ساعت 19:24  توسط یاسین | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
درباره وبلاگ

نوشته های پیشین
اسفند 1387
آذر 1387
مرداد 1387
فروردین 1387
بهمن 1386
آبان 1386
شهریور 1386
تیر 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
آذر 1385
مهر 1385
شهریور 1385
مرداد 1385
پیوندها
گل رز من
ای کاش قلبها در چهره ها بود
امان از درد دوری
یاس کبود وحشی
دانلود موزیک فیلم کلیپ عکس
عشق سعید
قلعه ساحلی
عاشقانه های سعید و سپیده
شبکه عشق
امید به زندگی
آتشفشان عشق
گریزان از عشق
TrendY....TwinS !!
بزم خدا
میگن بزرگ شدم
رنگ زرد پاییز
دختر ،پسرای اراکی
دختر گله
افدستا
چه گنه کرد دلم...
دری به سوی نگاه
best love story
با خدا باش و پادشاهی کن
جوجو بیا بدو
موضوعات روز داوري فوتبال ايران وجهان
shabtaraneh_mk
نسیم بهاری
عشق ..........هرگز..... باشه؟
دوست دارم بابایی...
کلبه کهنه پوش، بفرما
دوستی،عشق،...
بنویس از سر خط
عشق
دل نوشته ها
پاتوق دختر و پسرهای اهواز
نرم افزار،ترفند،اینترنت،مقاله
خانه ی آخر
كلبه تنهايي
مریم دختر آفتاب
صدف جنوبی
پیاده در باران
هر کسی را جلوه ای است
عاشق تنها
بهانه ای برای زندگی
...ته تقارییییییییییییی...
only you
فردا، پس فردا، پس اون فردا
behniya
Fade to black
فقط بخاطر تو می نویسم...
مرگ یک عاشق
سکوت عشق
نفسم از پیشم رفت ...
My Dream
رسم روزگار
نوشته های ناب
موفق باشی
طنین قدم های خدا
دخترک شیطون
صحنه سکوت
من و تو
سکوتی پر از فریاد
نوشته های شبانه
عشق غایبانه
سیب سرخ حوّا
الهه
تو یه تعریف زلالی مث دریا...
مسيح انديمشك
شب نویس
رویای خیس
تنهاترین تنها
محله ی ما
divoneyeparisa
بی ثبات
عجیب و غریب
وادی عشق
بازار عشق و حال
تقدیم به تمام عاشقان
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

طراح قالب

دیجیتال کیوان